تبلیغات
شعر - الف:ترفندروزگار...ب:هیجران اودو
 
شعر
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
 
 
چهارشنبه 18 شهریور 1394 :: نویسنده : مسعود ابراهیمی
(ترفندِروزگار)
دلا:دل گفتــــــی دل آهنــگِ دل کرد      قُمــاراست زنــــدگی چون بازیِ نَرد
نبُــــــرده کس دریــن دنیــای فتنــه       سراپــادغدغـــــه سرشــــــارازدزد
فـــــریبِ نازخـــوردم عشـوه نــازش      رسیدپایــان عمــــــرم رازهــــرکس
هراسی نیست(مسعود)گـوزهجران      مشـــــــوازدوریِ دلبـــــرتــودلسرد
گـــریزی نیــست ازترفنـــــــدِروزگـار      هــرآن ســـــوزدبپایِ دلبـــرش مرد
مُحِبِّ اهــلِ دل دانـــــــدکه گفتـــم        نســـــوزی می کنــدروزی توراطرد
بــرایِ عـــــــزّتِ دنیــــایِ فــــــانی       ادایِ دیـــــــن لازم جـــــــــای آورد

(هیجران اُودو)
هرگون ساییرام گونلری عوموروم سوناچاتسیــــــن
یوخــــــدورتاوانیم گـــورمئقه دونیامی قاراتسیــــــن

هیجــــــران اُودونادوشمــــــوشم ایللــــــردولانیبدی
کـوزسالمیشام آهیسته اُولوم دردی چوخاتسیــــــن

درمــــــانی تاپیلمیــرهـــــــاراییم عرشیــــده هیهات
آغـــــــلارگئزیــــــرم چوللـری دردیمنن آزاتسیــــــن

مجنــــــون ســایاقــــــام(مسعود)ادِه آه وفــــــغانلا
یاندیم یانابیلدقجـــــــه هــــــاواراُولولره قاتسیــــــن

راحت اولارام دغدغـــــــهءفانـــــــی جاهــــــــاندان
قیــــــــدی آتارام آرزولاریم تــورپاغـــــــاباتسیــــــن






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 9 مهر 1394 09:58 ب.ظ

ای خدای مرتضی ، گردی از گامهای فتوت مرتضی را بر سر جهانیان بپاش تا ریشه نامردی در جهان بخشکد . عید غدیر خم ، عید ولایت و امامت مبارک
شنبه 28 شهریور 1394 11:33 ب.ظ
استادوادیب بزرگوار سلام خسته نباشید این شعر توسط مادری که در خانه سالمندان بوده تهیه و نگارش شده و وصیت کرده بودند که پس از مرگش این شعر رو انتشار بدهند.... متاسفانه گویا ایشون چند ماه پیش در تنهایی و بدون حضور فرزندانشون فوت میکنن:

تیک تاک ساعت اینجا مرا یاد تو می اندازد
پسر کوچک من یادت نیست
تا سحر بر سر بالین تو بیدار نشستم
که مبادا پشه ای
بزند نیش بر آن صورتِ زیبای تو فرزندِ گلم
یا که در نیمۀ شب ها نکند شیر بخواهی
و من از گریه و بی تابی تو
خواب ، وغافل باشم
پسر دلبندم
من در اینجا پدری می بینم
که به تنهایی خود می گِرید
مادری گوشۀ دیوار پریشان وضعیف
خیره بر سقف
که شاید مرگ است...
حال و احساسِ همه طوفانیست
و به هر ثانیه یک عُمر تلاطم دارد
سوز این حالِ غریب
می زند طعنه به سرمای وجود
و چه اینجا سرد است
وای انگار زمستان شده است
نکند خوب نپوشی تو لباس
نکند خوب نپوشی تو لباس
این تمام تنشِ ذهن من است
چون که در لرزشِ دستانِ نحیفم انگار
نیست دیگر که توانی به پرستاری تو
من در این حالِ ضعیف
من در این حالِ به ظاهر دَم مرگ
از خدا میخواهم
برود خار به چشمم اما
نرود خار به پای تو عزیز مادر... کاش قدرپدرومادرهامون رو بدونیم





میم فقط‌مادر
مسعود ابراهیمیسلام دوست عزیزپیام ارسالیتون راباافتخاروباجواب ترکی گذاشتم وبلاگ قابل دونستی بخون
شنبه 28 شهریور 1394 11:31 ب.ظ
استادوادیب بزرگوار سلام خسته نباشید این شعر توسط مادری که در خانه سالمندان بوده تهیه و نگارش شده و وصیت کرده بودند که پس از مرگش این شعر رو انتشار بدهند.... متاسفانه گویا ایشون چند ماه پیش در تنهایی و بدون حضور فرزندانشون فوت میکنن:

تیک تاک ساعت اینجا مرا یاد تو می اندازد
پسر کوچک من یادت نیست
تا سحر بر سر بالین تو بیدار نشستم
که مبادا پشه ای
بزند نیش بر آن صورتِ زیبای تو فرزندِ گلم
یا که در نیمۀ شب ها نکند شیر بخواهی
و من از گریه و بی تابی تو
خواب ، وغافل باشم
پسر دلبندم
من در اینجا پدری می بینم
که به تنهایی خود می گِرید
مادری گوشۀ دیوار پریشان وضعیف
خیره بر سقف
که شاید مرگ است...
حال و احساسِ همه طوفانیست
و به هر ثانیه یک عُمر تلاطم دارد
سوز این حالِ غریب
می زند طعنه به سرمای وجود
و چه اینجا سرد است
وای انگار زمستان شده است
نکند خوب نپوشی تو لباس
نکند خوب نپوشی تو لباس
این تمام تنشِ ذهن من است
چون که در لرزشِ دستانِ نحیفم انگار
نیست دیگر که توانی به پرستاری تو
من در این حالِ ضعیف
من در این حالِ به ظاهر دَم مرگ
از خدا میخواهم
برود خار به چشمم اما
نرود خار به پای تو عزیز مادر... کاش قدرپدرومادرهامون رو بدونیم





میم فقط‌مادر
شنبه 28 شهریور 1394 08:59 ب.ظ
سلام::: سایت شعرناب مقدمتان را گلباران می نماید.
شعرناب .::. سایت شعر , سایت ادبی , نقد تخصصی شعر
مجموعه اشعار شاعران معاصروجوان،بزرگترین سایت ادبی شعر و ادب فارسی،نقد تخصصی،داستان،شعر کوتاه،شعر نیمائی ،سپید،کلاسیک،غزل،افراغ اندیشه و ترانه
www.sherenab.ir
مسعود ابراهیمیسلام بردوستان عزیزم باافتخارشعرناب رالینک کردم تاازاشعارعزیزان استفاده بکنم...(حاج مسعود)
شنبه 28 شهریور 1394 05:00 ب.ظ
درودبرحاج مسعودعزیز.زیبابود
مسعود ابراهیمیممنون دوست عزیزم
جمعه 27 شهریور 1394 02:23 ب.ظ
ای ستاره ها كه بر فراز آسمان
با نگاه خود اشاره گر نشسته اید
ای ستاره ها كه از ورای ابرها
بر جهان ما نظاره گر نشسته اید

آری این منم كه در دل سكوت شب
نامه های عاشقانه پاره میكنم
ای ستاره ها اگر بمن مدد كنید
دامن از غمش پر از ستاره میكنم

با دلی كه بویی از وفا نبرده است
جور بیكرانه و بهانه خوشتر است
در كنار این مصاحبان خودپسند
ناز و عشوه های زیركانه خوشتر است

ای ستاره ها چه شد كه در نگاه من
دیگر آن نشاط ونغمه و ترانه مرد ؟
ای ستاره ها چه شد كه بر لبان او
آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد ؟

جام باده سر نگون و بسترم تهی
سر نهاده ام به روی نامه های او
سر نهاده ام كه در میان این سطور
جستجو كنم نشانی از وفای او

ای ستاره ها مگر شما هم آگهید
از دو رویی و جفای ساكنان خاك
كاینچنین به قلب آسمان نهان شدید
ای ستاره ها ستاره های خوب و پاك

من كه پشت پا زدم به هر چه كه هست و نیست
تا كه كام او ز عشق خود روا كنم
لعنت خدا بمن اگر بجز جفا
زین سپس به عاشقان با وفا كنم

ای ستاره ها كه همچو قطره های اشك
سر بدامن سیاه شب نهاده اید
ای ستاره ها كز آن جهان جاودان
روزنی بسوی این جهان گشاده اید

رفته است و مهرش از دلم نمیرود
ای ستاره ها چه شد كه او مرا نخواست ؟
ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها ...
پس دیار عاشقان جاودان كجاست ؟

"فروغ فرخزاد"
جمعه 27 شهریور 1394 02:13 ب.ظ

هرچه کُنی بُکن مَکن ترک من ای نگار من
هرچه بَری بِبر مَبر سنگدلی به کار من
هرچه هِلی بِهل مَهل پرده به روی چون قمر
هرچه دَری بِدر مَدر پرده‌ی اعتبار من
هرچه کِشی بِکش مَکش باده به بزم مدعی
هرچه خوری بخور مخور خون من ای نگار من
هرچه دَهی بِده مَده زلف به باد ای صنم
هرچه نَهی بِنه مَنه پای به رهگذار من
هرچه کُشی بُکش مَکُش صید حرم که نیست خوش
هرچه شَوی بِشو مَشو تشنه بخون زار من
هر چه بُری بِبر مَبُر رشته‌ی الفت مرا
هرچه کَنی بِکن مَکن خانه‌ی اختیار من
هرچه رَوی بُرو مَرو راه خلاف دوستی
هرچه زَنی بِزَن مَزَن طعنه به روزگار من

"شوریده شیرازی"
پنجشنبه 26 شهریور 1394 10:38 ق.ظ
سنگ نباش
حتی صبور ...
دریــا باش
حتی طــوفانی ...
بیدار شو
بخند
برقص ..
نشسته ای در خانه و خاطره قدم میزنی ..!؟
نه جغد ها شومند
نه تاریکی پیام شب است
به کدامین گناه نکرده گرفتاری
بیدار شو
بی خیال فرشته ها .....
چهارشنبه 25 شهریور 1394 09:38 ق.ظ
یک نگاه مهربان مارا بس است
پرتویی از آسمان ما را بس است
یک پرنده٬یک چمن٬یک جلوه گل
شاخه ای از ارغوان مارا بس است
لحظه هایی از تبسّم از نسیم
در نگاه عاشقان ما را بس است
ما تهی دستان عاشق پیشه ایم
سفره ی لبخند و نان مارا بس است
یک نگاه مهربان مارا بس است
پرتویی از آسمان ما را بس است
باز باران ٬ باز باران روی خاک جرعه ای از آسمان مارا بس است


مسعود ابراهیمیدوست عزیزچه بنویسم درمقابل این پیام های زیبا:................هدیه
.......................................(نب نوازی)......................................
دلسوختگان راسوخته دل داندوبس......نالــــــدهردم درفــــــراق بلبل نفس
شیفتهءوصل است وصــــــال پایدار.......(مسعود)ادنیــــا برایش چون قفس
نی نـــــــــوازی درجهان بی وفــــــا.......بیهــــوده،خاکیـــــم آخرخاک وخس
سه شنبه 24 شهریور 1394 09:41 ب.ظ
ﻗﺼﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﯽ
ﻧﻐﻤﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻧﯽ
ﺻﺪﺍ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﺸﻨﻮﯼ
ﯾﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﭼﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﺒﯿﻨﯽ
ﯾﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﭼﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﯽ …
ﻣﻦ ﺩﺭﺩ ﻣﺸﺘﺮﮐﻢ
ﻣﺮﺍ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﮐﻦ
ﺩﺭﺧﺖ ﺑﺎ ﺟﻨﮕﻞ ﺳﺨﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ
ﻋﻠﻒ ﺑﺎ ﺻﺤﺮﺍ
ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺑﺎ ﮐﻬﮑﺸﺎﻥ
ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺳﺨﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ
ﻧﺎﻣﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ
ﺩﺳﺘﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻩ
ﺣﺮﻓﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ
ﻗﻠﺒﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻩ
ﻣﻦ ﺭﯾﺸﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎﻓﺘﻪ ﺍﻡ
ﺑﺎ ﻟﺒﺎﻧﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﻟﺒﻬﺎ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻡ
ﻭ ﺩﺳﺘﻬﺎﯾﺖ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﻣﻦ ﺁﺷﻨﺎﺳﺖ
ﺩﺭ ﺧﻠﻮﺕِ ﺭﻭﺷﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﮔﺮﯾﺴﺘﻪ ﺍﻡ
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺎﻃﺮ ﺯﻧﺪﮔﺎﻥ ,
ﻭ ﺩﺭ ﮔﻮﺭﺳﺘﺎﻥ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺍﻡ
ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﺳﺮﻭﺩﻫﺎ ﺭﺍ
ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺳﺎﻝ
ﻋﺎﺷﻖ ﺗﺮﯾﻦِ ﺯﻧﺪﮔﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ...

"شاملو"
مسعود ابراهیمی
سه شنبه 24 شهریور 1394 09:06 ق.ظ
تنهایی، تلفنی‌ست که زنگ می‌زند مدام
صدای غریبه‌ای‌ست که سراغِ دیگری را می‌گیرد از من
یک‌شنبه‌ی سوت و کوری‌ست که آسمانِ ابری‌اش ذره‌ای آفتاب ندارد
حرف‌های بی‌ربطی‌ست که سر می‌برد حوصله‌ام را

تنهایی زُل زدن از پشتِ شیشه‌ای‌ست که به شب می‌رسد
فکر کردن به خیابانی‌ست که آدم‌هایَش، قدم‌زدن را دوست می‌دارند
آدم‌هایی که به خانه می‌روند و رویِ تخت می‌خوابند و چشم‌های‌شان را می‌بندند ولی خواب نمی‌بینند
آدم‌هایی که گرمایِ اتاق را تاب نمی‌آورند و نیمه شب از خانه بیرون می‌زنند.

تنهایی دل سپردن به کسی‌ست که دوستَت نمی‌دارد
کسی که برایِ تو گل نمی‌خَرَد هیچ وقت
کسی که برایَش مهم نیست روز را از پشتِ شیشه‌های اتاقت می‌بینی هر روز

تنهایی اضافه بودن است در خانه‌ای که تلفن هیچ‌وقت با تو کار ندارد
خانه‌ای که هیچ وقت ترا نمی‌شناسد انگار
خانه‌ای که برایِ تو در اتاقِ کوچکی خلاصه شده است.

تنهایی، خاطره‌است که عذابَت می‌دهد هر روز
خاطره‌ای که هجوم می‌آوَرَد، وقتی چشم‌ها را می‌بندی

تنهایی عقربه‌هایِ ساعتی‌ست که تکان نخورده‌اند وقتی چشم باز می‌کنی
تنهایی انتظار کشیدن توست وقتی تو نیستی
وقتی تو رفته‌ای از این خانه
وقتی تلفن زنگ می‌زند اما غریبه‌ای سراغِ دیگری را می‌گیرد
وقتی در این شیشه‌ای که به شب می‌رسد، خودت را می‌بینی هر شب ..!

دریتا کومو (شاعر آلبانیایی)
مسعود ابراهیمی
دوشنبه 23 شهریور 1394 12:39 ب.ظ
سر تا پایم را که خلاصه کنند . . .
می شوم مشتی خاک . . !
که ممکن بود خشتی باشد در دیوار یک خانه. . .
یا سنگی در دامان یک کوه . . .
و یا شاید خاکی از گلدانی . . !
یا حتی غباری از پنجره . . .
اما مرا از این میان برگزیدند . . .
برای نهایت . . .
برای شرافت . . .
برای انسانیت . . .
و پروردگارم که بزرگوارانه . . .
اجازه ام داد .. برای نفس کشیدن . . .
دیدن .. شنیدن .. فهمیدن . . .
و ارزنده ام کرد به واسطه ی نفسی که بر من دمید . . .
من منتخب گشته ام برای قرب . . .
برای سعادت . . .
من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داد . . .
برای انتخاب و تغییر . . .
به شوریدن . . .
به عشق . . .
وای برمن اگر قدر ندانم . . .
وای بر من اگر که باز هبوط کنم به خاک . . .
یکشنبه 22 شهریور 1394 09:48 ب.ظ
چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما ...
همیشه منتظریم و کسی نمی آید ...

صفای گمشده آیا ...
بر این زمین تهی مانده باز می گردد ..؟

اگر زمانه به این گونه ...
پیشرفت این است ...
مرا به رجعت تا غار ...
مسکن اجداد ...
مدد کنید ...
که امدادتان گرامی باد ...

همیشه دلهره با من ...
همیشه بیمی هست ...
که آن نشانه ی صدق از زمانه برخیزد ...
و آفتاب صداقت ز شرق بگریزد ...

همیشه می گفتم :
چقدر مردن خوب است ...
چقدر مردن ...
در این زمانه که نیکی ...
حقیر و مغلوب است ...
خوب است .....

" حمید مصدق "
یکشنبه 22 شهریور 1394 07:04 ب.ظ
دیدگانت ازهمیشه شادتر
شهرقلبت زنده وآبادتر
غصه هایت دم به دم ای مهربان
درگذرگاه زمان بربادتر

مسعود ابراهیمیممنون:
شادی دنیــــــــــابرایم چون ســـــراب .....شهرقلبــــــم گشته ویرانه خــــــراب
غصّـــــــه وغــــــــم باردنیـــــــــای فنا .....برمن افتـــــــاده دررنجــــــم عـــــذاب
سالـــــــهاسوختـم برای وصـــــــل او ......(مسعود)گـونارم زتن گشتم کبـــــاب
یکشنبه 22 شهریور 1394 06:17 ب.ظ
اگر روزی دستانت شانه های خدا را لمس کرد ...
اگر در تپش موسیقی باران ، ردپای عشقی ازلی را یافتی ...
بوسه های خاطره را روی گونه های قلبت به یادگار بگذار ...
مبادا او را در پستوی خانه نگه داری ...
و زخمش را مرحمی از فراموشی بگذاری ...
مبادا که رمز عبور را فراموش کنی ..!
هر شب ، قصه ناتمام وصال را برای شمعدانی احساس بگو ...
نشاید که رنج فاصله را از تن بشویی ..!
اگر روزی معنی نگاه یک پرنده مهاجر را فهمیدی
برایش از قفس نگو ..!
از تکرار فصل جدایی ، از قصه تلخ پایان ، از هرگز نگو ..!
به آسمان بگو در سینه همیشه آبی اش ...
جایی برای حسرت بالهای من کنار بگذارد ...
به ماه بگو رازدار اشک های تنهایی من باقی بماند ...
اشک های ناگهان در چشم خشکیده ، بغض های تا ابد در گلو خفته ...
و به عشق بگو نگاه تبدارش را از من دریغ نکند ...
و فانوس زندگی را همچنان به نور امید روشن نگاه دارد ...
من هنوز به بخشش دستهای پرسخاوتش دل بسته ام ...
به واژه هایی که بی بهانه در کوچه ذهن جاری می شوند ...
و به خدایی که شانه هایش را می توان لمس کرد .....
یکشنبه 22 شهریور 1394 06:14 ب.ظ
بی تو خاکسترم
بی تو ای دوست
بی تو تنها و خاموش
مهری افسرده را بسترم
بی تو در آسمان اخترانند
دیدگان شررخیز دیوان
بی تو
نیلوفران آذرانند
بی تو خاکسترم
بی تو ای دوست
بی تو این چشمه سار شب آرام
چشم گریزنده ی آهوانست
بی تو این دشت سرشار
دوزخ جاودانست
بی تو مهتاب تنهای دشتم
بی تو خورشید سرد غروبم
بی تو نام و بی سرگذشتم
بی تو خاکسترم
بی تو ای
دوست
بی تو این خانه تاریک و تنهاست
بی تو ای دوست
خفته بر لب سخنهاست
بی تو خاکسترم
بی تو
ای دوست ...
یکشنبه 22 شهریور 1394 12:12 ب.ظ
زندگی ، بدون روزهای سخت نمی شود ...

روزهای سخت ، همچون برگهای پاییزی شتابان فرو می ریزند ...

در زیر پاهای تو ، اگر بخواهی ...

فراموش نکن ..!

برگهای پاییزی بی شک در تداوم بخشیدن به مفهوم درخت

و مفهوم بخشیدن به تداوم درخت ، سهمی از یاد نرفتنی دارند .....


"نادر ابراهیمی"
یکشنبه 22 شهریور 1394 12:47 ق.ظ
بدون شرح
مسعود ابراهیمی...................(هیجران اودو)....................
گونئش افسانه سن افسانـــه یه دوندواوره یین
یاندی هیجران اودوناتوســــــدوکیخاردیرکوره یین

اولــــــــدوغم غصّه کئدرفاصلهءمرگ وممـــــــات
سنین قانلاقاتیشیق گونده کی یاوان چوره یین

بوحیات دغدغه سی عاشیقه(مسعود)ده جفا
دوندوزهره یئدیقین شام ناهــــارسحرخوره یین
شنبه 21 شهریور 1394 07:54 ب.ظ
یاشاسین حاج مسعودشعریزگئنه گوزلدی
شنبه 21 شهریور 1394 07:37 ب.ظ

هیچكس را در زندگی مقصر نمی دانم ...
از خوبان "خاطره" و از بدان "تجربه" می گیرم ...!
بدترین ها "عبرت" می شوند ...! و بهترین ها"دوست"...
حرف اشتباهیست كه می گویند ...
با هر كس باید مثل خودش رفتار كرد ..!!
اگر چنین بود ..!!!
از منیت و شخصیت هر كس چیزى باقى نمی ماند ...
هركس هر چه به سرت آورد فقط خودت باش ...
اگر جواب هر جفایى بدى بود ...
داستان زندگی ما خالى از آدم های خوب بود ...
اگر نمی توانى آدم خوبه ى زندگی كسى باشى ...
اگر براى یاد دادن تنها همان خوبى هایى كه خودت بلدى ناتوانت كردند ...
اگر همان اندك مهربانیت را از بر نشدند ...
اگر خوبى كردى و بدى دیدى ...
كنار بكش ..!!! اما بد نشو ...
زیرا این تنها كاریست كه از دستت بر میآید ...
مهم نیست با تو چه كردند ...
تو قهرمان زندگی خودت بمان ...
تو آدم خوبه ى زندگی خودت باش ...
با وجدانت آسوده بخواب ...
سرت را پیش خدایت بالا بگیر ...
و بخاطر همه چیز شاکر باش .....
شنبه 21 شهریور 1394 07:35 ب.ظ
سلام استاد .
ممنون از لطفتون .
و ممنون بخاطر لینک .
شما هم با افتخار لینک شدید .

شنبه 21 شهریور 1394 05:50 ب.ظ
سلاملار
سایقیلار

حوزونلی آما اورگه یاتان شعر اوخودوم
ساغولون
شنبه 21 شهریور 1394 11:15 ق.ظ
پرواز را یاد بگیر ...
نه برای اینکه از زمین جدا باشی ...
برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی .....
مسعود ابراهیمیممنون ازتون برایم سرزدی وممنون ازنوشنهءزیباتون:

بــال گشودم ســـوی اوپــــــروازمن
روزوشب راگریـــه شددمســــازمن

ناسپاسیست(مسعود)اگواین نگاه
فخــــــردوران حیـــات اعجــــــازمن
جمعه 20 شهریور 1394 10:39 ب.ظ
سلاملار بویوک اوستادیمیز ابراهیمی جنابلاری
یئنه نه اولوب حاجی ؟!!بیزیم سیزه هله احتییاجیمیز وار.....گوزلدی اللر وار
مسعود ابراهیمیسلام بزرگواراستادنگران اولما بیرزادیوخدوقلبیمدن سوزن اشعاردی یازیرام گولئم یاآغلی یام ساویب
گئدندهئچ کسه قالمی ییب بودونیا منه ده قالا....اوپورم اوره کدن حاجی جان
جمعه 20 شهریور 1394 11:07 ق.ظ
سالاملار گؤزه ل اوستاد حاجی مسعود اللرینه قووت چؤخ گؤزه لدی یاشا

راحت اولارام دغدغـــــــهءفانـــــــی جاهــــــــاندان
قیــــــــدی آتارام آرزولاریم تــورپاغـــــــاباتسیــــــن

مسعود ابراهیمیممنون صابرجان
پنجشنبه 19 شهریور 1394 01:38 ب.ظ
سلام زیبابود بود موفق باشید
پنجشنبه 19 شهریور 1394 12:42 ب.ظ
با ثبت وبلاگ خود در بزرگترین بانک وبلاگ های ایرانی بازدید خود را چندین برابر کنید..
پنجشنبه 19 شهریور 1394 11:11 ق.ظ
با ساخت وبلاگ در سیستم لاین بلاگ روزانه بیش از هزاران نفر بازدید داشته باشید.....
فقط کافیست مطالب خود را در لاین بلاگ نیز انتشار دهید

پس همین حالا وبلاگت رو روی لاین بلاگ بساز
www.lineblog.ir

دوستان زیادی توی لاین بلاگ وبلاگ دارن
تو هم به جمع اونا بپیوند
پنجشنبه 19 شهریور 1394 09:02 ق.ظ
درمــــــانی تاپیلمیــرهـــــــاراییم عرشیــــده هیهات
آغـــــــلارگئزیــــــرم چوللـری دردیمنن آزاتسیــــــن
سلاملار استاد
ایکی فرقلی شعر یازیب یارادمیسان بیربیریندن گوزل آمما بوبیتن منی گؤرراللرینه ساغلیق
پنجشنبه 19 شهریور 1394 12:39 ق.ظ
باسلام بسیار زیبا دست توانمندتان درد نکند استاد بزرگوار واقعا زیبا فرمودید زندگی قماری بیش نیست موفق باشید
مسعود ابراهیمیسلام....دست شماهم دردنکندممنونم ازحسن نظرتون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : مسعود ابراهیمی
پیوندها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :